صفحه اصلی


ویژه نامه شهادت امام رضا(ع)
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ - روابط عمومی

ولادت

امام علی بن موسی رضا علیه السّلام بنا به قول بسیارى از مورّخان، در سال 148 [۲] و بنا به قول اندكى دیگر از آنان، در سال 153 [۳] در 11 ذى‌ القعده یا ذى الحجه و یا ربیع الاول در شهر مدینه چشم به جهان گشود.

مادر

مادر گرامی آن حضرت «ام ولد» (کنیز) بوده است. برخى گفته‌ اند اسم او نجمه[۴] و كنیه‌ اش امّ البنین بوده و برخى نام آن بانو را تكتم[۵] دانسته ‌اند. در برخی منابع نیز نام خیزران مرسیه (منسوب به جزیره مارسی در فرانسه کنونی) و شقراء نوبیه (منسوب به نوبه منطقه‌ای در حاشیه رودخانه نیل، میان کشورهای مصر و سودان کنونی) برای آن حضرت ذکر شده است که البته شقراء را لقب و نام اصلی آن حضرت را «اروی» آورده اند. [۶] سكن النوبیه و سمان نیز از نامهای دیگری است که بر آن حضرت گذاشته شده است. [۷]

در روایتی که شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا آورده است آمده است:

چون حمیده مادر موسى بن جعفر (ع) مادر حضرت رضا (ع) نجمه را خرید حمیده گفت كه رسول خدا (ص) را در خواب دیدم كه بمن فرموده اى حمیده ببخش نجمه را بفرزندت موسى (ع) پس بزودى متولد شود از براى موسى (ع) از نجمه بهترین اهل زمین پس حمیده نجمه را بموسى (ع) بخشید پس چون حضرت رضا (ع) از براى آن جناب متولد شد اسم نجمه را تغییر داده و طاهره نامید. [۸]

مشخصات ظاهری

گفته‌ اند كه امام رضا علیه السّلام خرمایى یا عمیقا سرخ رو بودند[۹]، و در برخى اسناد گفته شده است كه ایشان سفیدرو بودند و قدّى میانه داشتند[۱۰]

همچنین بر انگشتر حضرت حك شده بوده است «ولى اللّه» [۱۱] و انگشتر دیگرى داشته اند كه بر آن نوشته شده : «العزّة للّه» [۱۲]. برخی نیز نقش انگشتر ایشان را « ما شاء الله و لا حول و لا قوّة الّا بالله » نوشته اند. [۱۳]

کنیه والقاب

کنیه

امام كاظم علیه السّلام کنیه ابوالحسن را به ایشان عنایت فرمودند. [۱۴] و به على بن یقطین گفتند:اى على، این پسرم (با اشاره به امام رضا علیه السّلام) آقاى فرزندان من است و من كنیه خویش را به او داده‌ ام. [۱۵] بدین جهت امام كاظم علیه السّلام را «ابو الحسن اوّل» و امام رضا علیه السّلام را «ابو الحسن دوم» مى ‌نامند.

البته ابوفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین به نقل از اباصلت کنیه ابوبکر را نیز به ایشان نسبت می دهد که از آن به ندرت استفاده می شده است. [۱۶]

 
حرم امام رضا علیه السلام در مشهد

القاب

امام رضا (علیه اسلام) دارای القاب بسیار زیادی می باشند. برخى از القاب آن حضرت عبارتند از:

  1. رضا
  2. صابر[۱۷]
  3. زکی[۱۸]
  4. وافی[۱۹]
  5. سراج اللّه‌[۲۰]
  6. قرّة عین المؤمنین‌[۲۱]
  7. مكیدات الملحدین‌[۲۲]
  8. صدیق[۲۳]
  9. فاضل[۲۴]

همسران و فرزندان

در مورد تعداد همسران آن حضرت بین مورخان اختلاف است. اکثر مورخان تعداد همسران آن حضرت را یک یا دو نفر نوشته اند. عده کمی نیز برای حضرت سه همسر یاد کرده اند. اما مشهور این است که حضرت دارای همسری به نام سبیکه (س) بوده اند که ایشان مادر امام جواد (علیه اسلام) و از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر(ص)، بوده است. [۲۵] همچنین همسر دیگری نیز برای امام ذکر شده است که او ام حبیبه دختر مأمون است که به پیشنهاد مأمون با امام ازدواج می کند.

در شماره و اسامى فرزندان امام علیه السّلام نیز اختلاف است، گروهى آنها را پنج پسر و یك دختر نوشته ‌اند، به نام هاى محمّد، قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه. امّا شیخ مفید بر این باور است، كه امام هشتم علیه السّلام را، فرزندى جز امام محمّد جواد علیه السّلام نبوده است، و ابن شهرآشوب و طبرسى در اعلام الورى، نیز بر همین اعتقاد مى ‌باشند، اما قول معتبر در تعداد فرزندان، این است كه آن حضرت را دو فرزند بوده، به نامهاى محمّد و موسى، و جز آنها فرزندى از آن حضرت به جاى نمانده است‌. [۲۶]

امامت

با وجود اینکه وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگى موسى بن جعفر علیه السّلام به دلیل زندانی بودن امام، بسیار پیچیده و سخت بود، اما بیشتر اصحاب امام كاظم علیه السّلام جانشینى امام رضا علیه السّلام را از طرف آن حضرت پذیرفتند. شیخ مفید نام دوازده تن از این صحابه را كه روایاتى در موضوع تعیین امام رضا علیه السّلام به جانشینى پدر بزرگوارش نقل كرده‌ اند، ذكر مى‌كند كه مهمترین آنها: داود بن كثیر الرقّى، محمد بن اسحاق بن عمّار، على بن یقطین و محمد بن سنان مى‌ باشند. [۲۷]

با این حال باز به دلیل تقیه و نیز فرصت طلبى اشخاصى كه اموالى از طرف‌ امام كاظم علیه السّلام از شیعیان گرفته بودند[۲۸] و همچنین وجود برخى از روایات نادرست كه در آنها علایمى را براى منحرف ساختن اذهان از امام علیه السّلام، شناسانده بودند، مشكلاتى به وجود آمد.

شیخ طبرسی اشکال تراشی اصلی را مربوط به کسانی می داند که در آخرین حبس امام که منجر به شهادت آن حضرت شد، اموالی نزدشان جمع شده بود.[۲۹] این اشخاص با پول هایی از امام که نزد خود داشتند و متعلق به امام بود، خانه و غلّات خریدند و وقتى خبر رحلت امام علیه السّلام به آنها رسید، وفات آن حضرت را انكار كرده و در میان شیعه شایع كردند كه امام كاظم علیه السّلام نمرده است؛ زیرا او قائم آل محمّد است. [۳۰]

پس از شهادت امام كاظم علیه السّلام دو گرایش عمده به نامهاى «قطعیه» و «واقفیه» پدید آمد. قطعیه رحلت امام كاظم علیه السّلام را تأیید كرده و امامت امام رضا علیه السّلام را پذیرفت. [۳۱]اما گرایش واقفیه به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام كاظم علیه السّلام بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقى ماند. [۳۲] [۳۳]

ا‌مام رضا علیه السّلام در روایتى سرنوشت واقفیه را اینگونه بیان فرمودند: «در حیرت زندگى مى‌كنند و نهایت در حال كفر مى ‌میرند.»[۳۴]

سفر به بصره و کوفه

مطابق با روایتی که راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح نقل نموده است، بعد از شهادت امام موسى كاظم علیه السّلام، امام رضا علیه السّلام به منظور معرفى خود و اثبات امامتش، به بصره و کوفه با طی الارض سفر نمود. و در جلسه هایی با حضور شیعیان و دانشمندان آنجا به اثبات امامت خود و احتجاج پرداخت. امام در بصره در منزل حسن بن محمد علوى سكونت گزید و در آنجا با گروهى از مسلمانان جلسه ‌اى برگزار كرد در این جلسه مخالفان و علم امام به زبانهای مختلف با تعدادی از افراد حاضر در کوفه از ملیت های مختلف به زبان خود آنها سخن گفتند و به سوالاتشان پاسخ دادند. امام همچنین در آن جلسه جاثلیق مسیحى و رأس الجالوت (رئیس یهودیان) را شركت دادند و با آنها مناظره نمودند. [۳۵]

امام و خلفای معاصرشان

طول مدت امامت حضرت امام رضا علیه‌السلام مقارن بود با ادامه‌ی حکومت هارون الرشید، خلافت امین و خلافت مأمون.

امام و هارون الرشید

آنگونه که از روایات تاریخی بر می آید دستگاه حاکم به زودی به امامت امام رضا علیه السلام پس از امام موسی بن جعفر پی می برد و حتی کسانی که در توطئه دستگیری و قتل امام کاظم علیه السلام شرکت داشتند سعی در تحریک هارون به قتل امام می کنند. به عنوان نمونه در کتاب "عیون اخبار الرضا" آمده است یحیی بن خالد که زمینه توطئه قتل امام کاظم علیه السلام را، نزد هارون فراهم ساخت روزی به هارون گفت:

این علیّ فرزند موسی بن جعفر علیه السلام جانشین پدر شده، و مدّعی امامت است.

هارون گفت: آنچه به پدرش کردیم برای ما بس نیست، تو می خواهی همه آنان را بکشیم؟[۳۶]

زمانی که هارون الرشید امام موسى بن جعفر (ع) را كشت، عده‌اى از جاسوسان و رجال امنیتى كشور را براى بررسى امر امام رضا علیه السلام فرستاد تا تمایلات و علایق حضرت را به اطلاع او برسانند. با این حال امام رضا علیه السلام مشغول نشر احكام الهى و تعالیم اسلام و توضیح مطالب پیرامون امامت شد. در این حال بعضى از بزرگان شیعه ترسیدند مبادا از طرف هارون الرشید به او آسیبى برسد. محمد بن سنان می گوید: «من به ابوالحسن الرضا علیه السلام در روزگار هارون گفتم: تو خودت را به این امر شهرت دادى (یعنى اظهار امامت كردى) و جاى پدرت نشستى در حالى كه خون شما از شمشیر هارون مى‌ چكد. امام علیه السلام پاسخ داد: مرا بر این كار جرأت داد آنچه كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود كه: «اگر ابو جهل بتواند یك مو از سر من كم كند من پیغمبر خدا نیستم. » و من به شما مى‌ گویم اگر هارون بتواند یك مو از سر من كم كند شاهد باشید كه من امام نیستم. [۳۷]»

مطابق با برخی روایات، برامكه نقش خطرناكى در ابتلاى امام کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) به مصیبت داشتند زیرا آنها هارون الرشید ستمگر را به كینه ‌جویى نسبت به این دو امام واداشتند. امام رضا علیه السلام كاملا از طرح توطئه آنها آگاه بود، از این رو بر ضدّ آنها از خدا استمداد كرد. محمد بن فضیل نقل كرده «در سالى كه هارون الرشید برامكه را قتل عام كرد و بلا بر آنها نازل شد ابو الحسن الرضا علیه السلام در عرفات ایستاده بود و دعا مى‌ كرد، سپس سرش را خم كرد. در این باره از او سؤال شد، فرمود: من خدا را علیه برامكه نسبت به آنچه با پدرم كردند مى‌ خواندم، امروز خداى متعال دعایم را در باره آنها استجابت كرد. طولى نكشید كه بلا بر جعفر و یحیى فرود آمد و احوالشان دگرگون شد. [۳۸]»

حمله و غارت خانه امام

هارون الرشید پس از آنکه جلودى را به جنگ محمد بن جعفر بن محمد (دیباج) كه بر ضدّ خلیفه شورش كرده بود فرستاد، به او دستور داد كه به خانه‌ هاى علویان حمله برد و تمام جامه ‌ها و جواهرات زنانشان را غارت كند و براى آنها هیچ جامه ‌اى را باقى نگذارد مگر یك جامه براى هر كدام از آنها.

جلودى به خانه امام رضا علیه السلام حمله كرد. پس امام ایستاد و همه زنان علوى را گرد آورد از جمله دختران پیامبر خدا (ص) و خانواده‌ اش را در یك اطاق، سپس دم در خانه ایستاد. جلودى به امام گفت: راه فرارى نیست. من باید وارد خانه شوم و لباس آنها را غارت كنم درست همان گونه كه هارون الرشید دستور داده است.

امام پاسخ داد: من جامه و جواهرات آنها را به تو مى‌دهم. من به خدا قسم مى‌خورم كه همه چیزهایى را كه پوشیده‌ اند بگیرم.

امام به سخنان خود با جلودى ادامه داد تا او آرام گرفت، سپس وارد خانه شد و جامه ‌ها و زینت آلات و حتى گوشواره‌ ها و خلخال ها و دكمه ‌هاى زنان علوى را جمع‌ آورى كرد و به دست جلودى داد تا آنها را به طاغى بغداد هارون الرشید تسلیم كند. [۳۹]

امام و امین عباسی

محمد امین پس از مرگ پدرش عهده ‌دار رهبرى مسلمانان شد، و طبق رأى قاطع مورّخان او صلاحیت چنین پست بالایى را نداشته است. وی به شدت متمایل به لذات و شهوات نفسانی بوده و از علم و علم آموزی کراهت داشته است. به دلیل اختلافی که او با مأمون بر سر حکومت پیدا کرد، امام رضا (علیه اسلام) فرصتی پیدا کردند تا در آزادی بیشتر به انجام وظایف سنگین امامت بپردازند.

امام و مأمون

مامون را می توان از قدرتمند ترین و دانشمندترین خلفای عباسی دانست. خلیفه ای که برخلاف پیشینیاش که راه عیش و نوش را در پیش گرفته بودند، علاقه ی وافری به علم و ترویج آن داشت. با این حال مأمون نیز مانند دیگر خلفای غاصب می دانست که وجود ائمه اطهار برای بقای قدرت او خطرناک است و باید در برابر آنها اقداماتی انجام داد. اما او برخلاف پدرانش که سعی می کردند با زندانی کردن و تحت فشار قرار دادن ائمه آنها را کنترل کنند، راه دیگری را انتخاب کرد و آن راه واگذاری ولایتعهدی به امام رضا (علیه اسلام) بود. با رجوع به سخنان مأمون در جمع معترضان از خاندان عباسی به این اقدام مأمون و نیز سخنان خود امام رضا علیه السلام در این مورد، می توان اهداف مأمون از انجام این عمل را در موارد زیر خلاصه کرد:

  1. جذب یاران و شعیان امام به طرف خود
  2. پذیرفتن مشروعیت حکومت عباسیان توسط علویان
  3. کنترل اعمال و رفتار امام رضا(ع)
  4. کاسته شدن مقام و منزلت امام در نزد شیعیانشان
  5. سرکوب قیام های علویان[۴۰]

سفر امام رضا به خراسان

کلینی از یاسر خادم و ریّان بن صلت نقل کرده که: وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مأمون استقرار پیدا کرد، او نامه ای به امام علیه السّلام نوشت و از آن حضرت خواست تا به خراسان بیاید. امام رضا عليه السلام بعللى تمسك مى‏فرمود و عذر ميخواست، مأمون پيوسته به آن حضرت نامه مي نوشت تا آن حضرت دانست كه چاره ‏ئى ندارد و او دست بردار نيست، لذا از مدينه بيرون شد.[۴۱]

شیخ صدوق از معول سجستانى آورده: «زمانى كه براى بردن امام رضا علیه السّلام به خراسان پیكى به مدینه آمد، من در آنجا بودم. امام به منظور وداع از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) وارد حرم شد، او را دیدم كه چندین بار از حرم بیرون مى ‌آمد و دوباره به سوى مدفن پیغمبر بازمى‌ گشت و با صداى بلند گریه مى‌ كرد. من به امام نزدیك شده و سلام كردم و علّت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمودند: من از جوار جدّم بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت.»[۴۲]»

افزون بر این، وقتی که امام علیه السّلام می خواست به خراسان برود، هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبرد و این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت، هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست. از حسن بن على وشّاء نقل شده كه امام به او فرمودند: «موقعى كه مى‌خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، افراد خانواده‌ام را جمع كرده و دستور دادم براى من گریه كنند تا گریه آنها را بشنوم. سپس در میان آنها دوازده هزار دینار تقسیم كرده و گفتم من دیگر به سوى شما باز نخواهم گشت.» [۴۳]

چنین برخوردهایى بى‌ تردید مى ‌توانست كسانى را كه درك درستى داشتند، به ویژه شیعیان را كه در ارتباط مستقیم با امام بودند متوجه سازد كه امام به اجبار این مسافرت را پذیرفته است‌.[۴۴]

انتصاب امام جواد علیه السلام

امام پیش از رفتن به خراسان به داخل مسجد پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) وارد شد و دستش را بر لبه قبر شریف نهاد و فرزندش را به قبر چسباند و نزد جدّش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله طلب حفاظت براى او كرد و سپس به فرزندش گفت: «به تمام وكلا و خدمتكارانم گفته‌ ام كه از تو شنوایى داشته باشند و پیرویت كنند. و به اصحابش او را معرفى كرد كه جانشین وى خواهد بود.» [۴۵]

 

مسیر حرکت امام به مرو

 
مسیر حرکت امام رضا (ع) از مدینه به خراسان

مسیر حرکت امام و همراهانشان طبق کتاب اطلس شیعه چنین بوده است: مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.[۴۶]

مطابق با نقل رجاء بن ابى ضحاك که از طرف مامون به بردن امام رضا علیه السلام به مرو مامور شده بود امام رضا علیه السلام در مسیر حرکت خود به عبادت و تهجد و موعظه مردم و روشنگری و پاسخ به سوالات آنها می پرداختند. در گزارش مفصلی که او از برنامه روزانه امام در زمان اقامت در شهرها ارائه می دهد آمده است که امام از موقع بالا آمدن آفتاب تا ظهر به مردم رو می نمود و آنها را موعظه نموده برایشان حدیث می گفت. او همچنین می گوید:

ایشان در هيچ شهری فرود نمى ‏آمد مگر آنكه مردم به نزد او می آمدند و معالم دين خود را از او می پرسیدند و او به آنها جواب می داد و بسيار حديث مي كرد از پدرش از پدرانش از على علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله [۴۷]

امام در نیشابور

از اتفاقات مهم مسیر سفر امام رضا علیه السلام، بیان حدیث سلسله الذهب است. مطابق با نقلی از این حدیث که اسحق بن راهويه راوی آن است هنگامی که حضرت رضا (ع) بنيشابور آمد و خواست كه از نيشابور بسوى خراسان و نزد مأمون بيرون رود اصحاب حديث گرد او اجتماع كرده و عرض كردند يا ابن رسول اللَّه تو از نزد ما كوچ ميكنى و حديث نميكنى ما را بحديثى كه ما آن حديث را از تو استفاده و ضبط كنيم آن جناب در ميان عمارى نشسته بود سر از عمارى بيرون كرد و فرمود از پدرم موسى بن جعفر (ع) شنيدم كه ميفرمود از پدر بزرگوارم جعفر بن محمد شنيدم كه ميفرمود از پدر بزرگوارم محمد بن على شنيدم كه ميفرمود از پدر بزرگوارم على بن الحسين شنيدم كه ميفرمود از پدر بزرگوارم حسين بن على شنيدم كه ميفرمود از پدر بزرگوارم على بن ابى طالب (ع) شنيدم كه ميفرمود از رسول خدا (ص) شنيدم كه ميفرمود از جبرئيل (ع) شنيدم كه ميگفت از خداوند عز و جل شنيدم كه ميفرمود لا اله الا الله‏ قلعه من است پس هر كسى داخل شود در قلعه من ايمن است از عذاب من و چون راحله قدرى راه پيمود آن جناب فرمود بشروط لا اله الا الله‏ و منم از شروط لا اله الا الله‏ [۴۸]

ابن صباغ می گوید: نويسندگان صاحب قلم و دوات كه اين حديث را آنروز مي نوشتند شمارش کردند بيشتر از بيست هزار نفر بودند.[۴۹]

امام و مساله ولایتعدی

مهمترین فصل تاریخى زندگى امام رضا علیه السّلام جریان ولایتعهدى آن حضرت است. جریانی که به موجب آن حضرت مجبور شدند از شهر مدینه به مرو سفر کنند و پس از مدتی و با کینه مأمون به شهادت برسند.

پس از آنکه امام به مرو رسیدند، مأمون دستور داد تا از امام استقبال رسمى شود، بنا بر این نیروهاى مسلح با بقیه مردم براى استقبال از او خارج شدند در حالى كه مأمون در صفّ مقدم استقبال كنندگان بود و با او سهل بن فضل و بقیه وزرا و مستشاران او بودند. پس از مستقر شدن امام در مرو، مأمون رسما خلافت را به امام عرضه كرد و از حضرت درخواست كرد كه آن را به عهده بگیرد. اما امام كاملا از قصد مأمون آگاهى داشت. چرا که مأمون براى رسیدن به خلافت برادرش امین را كشته بود و بغداد را خراب كرده بود. به همین دلیل به او گفتند: «اگر این خلافت مال تو است جایز نیست خودت را خلع كنى و لباسى را كه خدا به تو پوشانده به دیگرى بدهى، و اگر خلافت مال تو نیست چیزى كه مال تو نیست جایز نیست آن را به من بدهى.»[۵۰]

تحمیل ولایتعهدی به امام

پس از نپذیرفتن خلافت توسط امام، مأمون به امام پیشنهاد ولایتعهدی را داد. اما امام این پیشنهاد مأمون را نیز نپذیرفتند. لیکن به هر روى اصرار مأمون در مسأله پذیرش ولایتعهدى از طرف امام رضا علیه السّلام توأم با تهدید قتل آن حضرت در صورت مخالفت، امام را در وضعیتى قرار داد كه از پذیرفتن آن ناچار بود. [۵۱] امام انگیزه مأمون را در دیدار با او، این چنین بیان می کنند:«از این طریق تو (مأمون) مى ‌خواهى مردم بگویند كه على بن موسى الرضا خود را از دنیا كنار نكشید، بلكه دنیا بود كه خود را از او كنار كشید، آیا نمى‌ بینید چگونه ولیعهدى را به طمع رسیدن به خلافت قبول كرد؟»

مأمون پس از رد پیشنهاد ولایتعهدی از طرف امام رضا (علیه اسلام) عصبانی شد و به حضرت گفت:« تو همیشه مرا به كارى وادار مى‌ كنى كه از انجامش متنفرم، و گویى از قدرت و شوكت من باك ندارى و خود را ایمن مى ‌دانى. به خدا قسم باید ولیعهدى را قبول كنى، یا اینكه تو را به قبول آن مجبور مى ‌كنم. تو باید این كار را بكنى وگرنه گردنت را می زنم. [۵۲]»

نهایتاً امام با شروط زیر ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند:

  1. احدى را به عنوان والى در كار دولتى منصوب نكند.
  2. هیچ كس را عزل نكند.
  3. هیچ رسمى را نقض نكند.
  4. در امور دولتى مشاورى از دور باشد[۵۳].

ولايت‏عهدى بين امام رضا عليه السلام و مأمون در اسنادی رسمى هم نوشته شد و امام و مأمون آن را امضا كردند و بزرگان و دولتمردان شاهد آن بودند و به وسيله گروهى از مورخين نقل شده است.[۵۴] (مراجعه شود به سند ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام ))

پس از آن مأمون مجلسی ترتیب داد که در آن مجلس بزرگان و درباریان و مردم با امام رضا (علیه السلام) بیعت کردند و مامون دستور داد که لباس سیاه که شعار عباسیان بود را از تن در آورده و لباس سبز بپوشند.

مأمون سپس دستور داد سكه به نام آن حضرت زدند و به مباركى آن روز دختر عموى اسحق بن موسى را به همسرى اسحاق درآورد و به او فرمان داد تا به عنوان امير الحاجى با عده ای از مردم به خانه خدا مشرف شده و در هر شهرى كه وارد مى ‏شود برای مردم خطبه بنام آن حضرت بخواند.[۵۵]

عصر ولایتعهدی امام

در زمان ولایتعهدی امام اتفاقاتی به شرح زیر رخ داد:

  1. دیدار با شعرای معروف زمان مانند دعبل خزاعی
  2. بخشیدن و انفاق هر آنچه عباسیان در خراسان به حضرت داده بودند به فقرا و محرومین
  3. شورش زید بن موسی بن جعفر ملقب به زیدالنار و دستگیره شدن او . مأمون به سبب امام رضا (علیه السلام) او را بخشید.
  4. در سال 201 هجری مأمون به امام اصرار کرد تا نماز عید آن سال را با مردم، ایشان بخوانند. امام به شرط خواندن نماز به شیوه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی علیه اسلام پذیرفتند. در روز عید امام با شیوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) راهی نماز عید شدند، درحالی که تمام مردم شهر و بزرگان کشوری و لشکری ایشان را تکبیرگویان همراهی می کردند. مامون از جمعیتی که همراه امام شده بودند، به هراس افتاد و به توصیه وزیرش سهل، امام را در نیمه راه بازگرداند.
  5. طلب باران برای مردم با خواندن نماز باران به همراه مردم، در سالی که خشکسالی شده بود. این عمل امام، ترس مأمون و عباسیان از جایگاه امام در نزد مردم را بیشتر کرد. پس از این عمل مأمون دادن ولایتعهدی به امام را یک اشتباه دانست و گفت:«. . . . حال كه او را ولیعهد خود كردیم و مرتكب خطایى شدیم و با بلند نمودنش خود را مشرف بر هلاك كردیم، اكنون جایز نیست در امر او سستى به خرج دهیم و احتیاج داریم كه اندك اندك فرودش آریم تا در نظر ملت جلوه دهیم كه او لیاقت این امر را ندارد، سپس فكرى به حالش كنیم كه مادّه بلا را از ما قطع كند و از فكرش خلاص شویم‌‌![۵۶]»

اوضاع علمی زمان امام رضا علیه‌السلام

در قرن دوم هـ. ق كه امام رضا علیه‌السلام می‌زیستند، مراكز علمی رو به فزونی گذاشت. مدارس مختلف در همه علوم و به همه زبان‌ها و میان همه گروه‌ها پا گرفت. مدارس از جویندگان دانش در سطوح مختلف علمی و دین پر شد. به خصوص در زمان هارون الرشید و مأمون و در زمان امامت امام جعفرصادق علیه‌السلام و امام موسی كاظم علیه‌السلام و امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام.

حضرت امام رضا علیه‌السلام در زمان منصور به دنیا آمدند و در زمان خلافت مهدی، هادی، هارون الرشید و مأمون زندگی كردند و این زمانی بود كه فرهنگ و فكر اسلامی به خوبی پایه گرفته بود و در آن زمان مؤسسین مذاهب فقهی مختلفی نیز زندگی می‌كردند.

امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام پناه اهل فكر و معرفت بودند و با علمای فلسفه به مناظره و بحث می‌پرداختند و در حالی كه اهل فقه و شرع را هدایت و توجیه می‌كردند به محور آن‌ها تبدیل شده بودند.[۵۷]

مامون دانشمندان دیگر ادیان را جمع مى كرد و آنگاه امام رضا علیه‌السلام را نیز احضار مى كرد. آنان از امام پرسش مى كردند و آن حضرت یكى پس از دیگرى آنان را در مباحثات علمی شكست مى داد.

شهادت امام رضا علیه اسلام

شهادت امام رضا علیه السلام بنابه قول مشهور در بین شیعه در روز 30 صفر سال 203 هجری قمری واقع گردیده است. آن حضرت توسط مامون خلیفه عباسی و با خورانده شدن سم به شهادت رسیدند.

برای تفصیل در این مورد این مقاله را ببینید: شهادت امام رضا علیه السلام

اخلاق امام رضا علیه‌السلام

در مورد آن حضرت گفته اند: ایشان از عابدترین مردم در زمان خود و بالاترین آن‌ها در پارسایی و تقوی بود، تا جایی كه دشمنان آن حضرت هم بدان معترف بودند و نمی‌توانستند آن را انكار كنند.[۵۸]

از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است كه گفت: «هیچ كس را فاضل تر از ابوالحسن رضا علیه‌السلام ندیده و نشنیده ام. از او چیزهایى دیده ام كه از هیچ كس ندیدم: هرگز ندیدم با سخن گفتن به كسى جفا كند؛ ندیدم كلام كسى را قطع كند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود؛ هیچ‌گاه حاجتى را كه مى توانست برآورده سازد، رد نمى كرد؛ هرگز پاهایش را پیش روى كسى كه نشسته بود دراز نمى كرد؛ ندیدم به یكى از دوستان یا خادمانش دشنام دهد؛ هرگز ندیدم در خنده اش قهقهه بزند بلكه خنده او تبسم بود؛ چنان بود كه اگر تنها بود و غذا برایش مى آوردند، غلامان و خدمتگزاران و حتى دربان و نگهبان را بر سفره خویش مى نشانید و با آن‌ها غذا مى خورد؛ شب‌ها كم مى خوابید و بسیار روزه مى گرفت؛ سه روز، روزه در هر ماه را از دست نمى داد و مى فرمود: این سه روز برابر با روزه یك عمر است؛ بسیار صدقه پنهانى مى داد».[۵۹]

احادیثی از امام رضا علیه‌السلام

  • «لایستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا؛ هیچ بنده‌اى حقیقت ایمانش را کامل نمى‌کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‌شناسى، تدبر نیکو در زندگى و شکیبایى در مصیبت‌ها و بلاها». [۶۰]
  • «وَقِّرُوا كِبارَكُم وَارحَمُوا صِغارَكُم وَصِلُوا اَرحامَكُم؛ به بزرگترهايتان احترام بگذاريد و با كوچكترها مهربان باشيد و صله رحم نماييد». [۶۱]
  • «مَنْ کَانَ مِنَّا وَلَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنَّا؛ هر کس خودش را با ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست». [۶۲]
  • «اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَالْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَالْاَخُ الشَّقِیقُ؛ امام مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل است». [۶۳]
  • «اِیَّاکُمْ وَالْحِرْصَ وَالْحَسَدَ فَاِنَّهُما اَهْلَکَا الْاُمَمَ السَّالِفَةَ؛ از حرص و حسد بپرهیزید زیرا این دو امت‌های گذشته را نابود کرده است». [۶۴]
  • «یَا اَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوااللهَ فِی نِعَمِ اللهِ عَلَیْکُمْ فَلاتُنْفِرُوهَا عَنْکُمْ بِمَعَاصِیهِ؛ ای مردم تقوا را درباره‌ی نعمت‌های الهی را رعایت کنید و نعمت‌ها را به گناه و معصیت از خود مرانید». [۶۵]

 





  نام و نام خانوادگی :
  

  نظر شما :
  • نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نخواهد شد.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابند.